بخش ۶ - غزل عبید زاکانی
عبید زاکانی / عشاقنامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم زین بیش غوغا برنتابد
سرم زین بیش سودا برنتابد
غمت را گو بدار از جان ما دست
که آن دیوانه یغما برنتابد
ز شوقت بر دل دیوانهٔ ماست
غمی کان سنگ خارا برنتابد
ز چشمم هر شبی مژگان براند
چنان سیلی که دریا برنتابد
بیا امشب مگو فردا که این کار
دگر امروز و فردا برنتابد
سر اندر پایت اندازیم چون زلف
اگر زلفت سر از ما برنتابد
عبید از درد کی یابد رهائی
چو درد دل مداوا برنتابد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دلشکستگی شاعری است که از غم و درد ناشی از عشق رنج میبرد. او به شدت از اندوهی که عشق به او میآورد، خسته است و میگوید که دیگر نمیتواند بیش از این تحمّل کند. او از محبوب میخواهد که غم خود را از او دور کند، زیرا این غم به قدری سنگین است که قادر به تحمل آن نیست. شاعری با استعارههای زیبا، شدت احساسات خود را نشان میدهد و در نهایت به این نتیجه میرسد که درد دل او هیچگاه درمان نمییابد.