بخش ۹ - غزل همام عبید زاکانی
عبید زاکانی / عشاقنامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بدیدم چشم مستت رفتم از دست
گوام دایر دلی گویائی هست ؟
دلم خود رفت و میترسم که روزی
به مهرت هم نسی خوش کامم اج دست ؟
بب زندگی این خوش عبارت
لوانت لاوه نج من ذبل و کان بست ؟
دمی بر عاشق خود مهربان شو
کجای مهروانی کسب اومی کست ؟
اگر روزی ببینم روی خوبت
به جم شهر اندر واسر زبان دست؟
ز عشقت گر همام از جان برآید
مواجش کان یوان بمرد و وارست ؟
به گوش خاوا کنی پشتش بوینی
به بویت خسته بی جهنامه سرمست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و دلربایی محبوبش اشاره میکند و از تأثیر عمیق عشق بر دل و جان خود سخن میگوید. او به شدت مجذوب چشمهای مست محبوبش شده و از خطر گم شدن در این محبت میترسد. شاعر بیان میکند که دلش به درد آمده و نگران است که نتواند روزی خوشبختیاش را با عشق محبوبش تجربه کند. همچنین از احساسات عمیق عاشقانهاش حرف میزند و آرزو میکند که روزی چهره محبوبش را ببیند. در نهایت، عشق او آنقدر قوی است که حتی میتواند جانش را به خطر بیندازد.