بخش ۲۱ عمان سامانی
عمان سامانی / گنجینة الاسرار / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بخش 1
در بیان اینکه چون سالک از در ارادت درآمد و دست طلب بر دامن عنایت پیر زد، نفس کافر بعنانگیری خیزد و هر لحظه فتنهیی هولناک برانگیزد اگر سالک را دل نلرزید و ثبات و تحمل ورزید و از در مراقبه درآمده از باطن پیر استمداد نمود، آن مخالفت به مرافقت و آن منازعت به موافقت تبدیل گردد و از آنجاست که عارف ربانی و مفلق شیروانی، جناب حکیم خاقانی، قدس سره، در مسألهی نفس فرماید:
در اول، نفس چون زنبور کافر داشتم لیکن
در آخر یافتم چون شاه زنبوران مسلمانش
در اینجا عارف، عنانگیری و دلیری حضرت حر را بدان مسأله که عبارت ازنفس کافرست از بدو امر سالک، تأویل مینماید چه بمدد حضرت کامل و پرتو آن عنایت شامل، آن کفر محض بایمان صرف مبدل آمد.
بخش 2
دوش گفتم با حریفی با خبر
کاندرین مطلب مرا شو؛ راهبر
دشمنی حر و بذل جان چه بود؟
اول آن کفر آخر این ایمان چه بود؟
اول آن سان، کافر مطلق شدن
سد راه اولیای حق شدن
آخر از کفر آمدن یکباره باز
جان و سر در راه حق کردن، نیاز
گفت اینجا نکتهیی هست ای خبیر
زد چو سالک دست بر دامان پیر
خواست تا رهرو شود اندر طریق
همقدم گردد برحمانی فریق
نفس کافر دل، چو یابد آگهی
مشتعل گردد ز روی گمرهی
آرد از حرص و هوس، خیل و سپاه
راهرو را سخت گردد سد راه
مانع هرگونه تدبیرش شود
رونهد هر سو، عنانگیرش شود
تلخ سازد آب شیرینش بکام
گام نگذارد که بر دارد زگام
گر گریزان گشت، سالک نیست او
در مهالک، غیر هالک نیست او
ور فشرد از همت او پای ثبات
ماند برجا، بر تمنای نجات
پیر را از باطن استمداد کرد
باطن پیر رهش، امداد کرد
آن عنانگیر از وفا، یارش شود
همدم و همراه و همکارش شود
ز آن سبب گفت آن حکیم شیروان
ره شناس قیروان تا قیروان
نفس دیدم بد چو زنبوران نخست
و آخرش چون شاه زنبوران، درست
اولش از کافری رو تافتم
آخرش عین مسلمان یافتم
این بیانم از سر تمثیل کرد
نفس را بر نفس حر، تأویل کرد
کاول از هر کافری، کفرش فزود
آخر او، از هر مسلمان، بیش بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، نویسنده به توصیف حال سالک (سلوک کننده) میپردازد که در ابتدای مسیر با نفس کافر و هولناک خود مواجه میشود. اگر سالک بتواند با ثبات و صبر از راه مراقبه و با استمداد از پیرِ خود، این مخالفتهای درونی را به همدلی تبدیل کند، موفق به رسیدن به ایمان خواهد شد. عارف حکیم خاقانی در این موضوع به تجربه خود اشاره میکند و میگوید که نفس او در ابتدا مانند زنبوری کافر بوده، اما در نهایت به شاه زنبوران مسلمان مبدل گشته. نویسنده یادآوری میکند که در مسیر سلوک، نفس کافر میتواند راه را بر سالک ببندد و او را دچار فتنه کند، اما اگر سالک با عزم و اراده ثابت قدم باقی بماند و از پیر خود کمک بگیرد، میتواند بر دشواریها غلبه کرده و به ایمان حقیقی دست یابد. این تغییر و تحول از کفر به ایمان به معنای موفقیت سالک در مسیر عرفان و نزدیکی به حقیقت است.