نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ - در شکایت از روزگار و منقبت حیدر کرار صلوات الله و سلامه علیه عمان سامانی

عمان سامانی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس فشرد از پنجه بیداد، گردون نای من

بسته شد راه نفس بر منطق گویای من

گر هجوم اشک را مانع نبودی آستین

غرق خون کردی جهان را چشم خونپالای من

مایه رفت از دست و ماند انگشت حیرت بر دهان

مدعی کو تا گشاید، لب به استهزای من

هر چه از گردون مروت جستم از مردم وفا

در وجود، آن کیمیای من شد این عنقای من

شد به پایان عمر و امروزم نشد بهتر ز دی

باز گویم به شود ز امروز من فردای من

نور چشم و زور تن تا مایه بودندی به دست

گرم بد بازار هر سوداگر از سودای من

تا چو کورانم فریبد چون عروسان این عجوز

زی من آید غافل است از دیده بینای من

معرفت کالا، و عقلم پاسبان و نفس، دزد

در کمین تا کی کند فرصت برد کالای من

خواستم در مدح او همراهی از دل گفت رو

من علی اللهیم ترسم شوی رسوای من

سر به گوش عقل بردم گفت دست از من بدار

کاندر این ره قدرت رفتن ندارد پای من

کافری بین کاندر اسفل پایه تعریف او

می رود تا نه فلک بانگ اناالاعلای من

امتحان را زلف لیلی را به جنبان سلسله

پس ببین دیوانگی های دل شیدای من

کی خبر دارند زاغان جگرخوار مجاز

از حقیقت گویی طوطی شکرخای من

گرچه استحقاق دارم لیکن از انصاف نیست

در دل من جای او باشد در آتش جای من

راه باریک است و شب تاریک و چاه از حد فزون

دستگیری کن خدا را تا نلغزد پای من

من کی ام «عمان » و پهنای سخن را موج زن

گر گواهی خواهی اینک طبع گوهر زای من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در بیان احساسات عمیق شاعر در مواجهه با مشکلات زندگی و نابرابری‌هاست. شاعر از فشار و ظلم زمانه صحبت می‌کند که نفس او را تنگ کرده و بر اثر آن، راه بیان وجودش بسته شده است. او با اشاره به اشک و غم می‌گوید که جهان را خون‌بار کرده است. شاعر حسرت می‌خورد که در جستجوی وفا از مردم، تنها حیرت و ناامیدی نصیبش شده است. شعر حاوی نگرانی‌های درباره آینده و یادآوری از روزهای گذشته است و شاعری که به دور از آرامش به سر می‌برد. او اشاره می‌کند که شناخت و عقلش در معرض خطر است و درگیری‌های درونی‌اش را بیان می‌کند. او از خداوند یاری می‌طلبد تا در این مسیر پر خطر به او کمک کند و نشان می‌دهد که هنرمندانه، می‌تواند با کلماتش به بیان عواطف و احساسات عمیق خود بپردازد. در نهایت، شاعر در جستجوی ردپای خودش در این دنیای پرهیاهو است و می‌خواهد از خود یادگار بگذارند.