نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ عمان سامانی

عمان سامانی / رباعیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آتشی دوش ز رخساره برافروخته بود

دیده گر آب نمی ریخت مرا سوخته بود

گفت «عمان » ز چه رو دم نزنی ز آتش عشق

گفتم آن کس که دلم سوخت لبم دوخته بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از آتش عشق صحبت می‌کند که در چهره‌اش شعله‌ور است. اگر چشمانش اشک نمی‌ریخت، او کاملاً سوخته بود. عمان از او می‌پرسد چرا به خاطر عشق صحبت نمی‌کند، و شاعر پاسخ می‌دهد که آن کسی که دلش را سوزانده، لبش را بسته و او نمی‌تواند حرفی بزند.