شمارهٔ ۲۲ - حسن تعبیر عرفی
عرفی شیرازی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگانا ! دی بی تو در وثاق امید
نشسته بودم و در بر زمانه کرده فراز
که محرمی زدرم ناگهان درآمد و گفت
که ای ضمیر تواسرار غیب را غماز
بگویمت خبری کز نهایت ندرت
نتیجه های خیال ترا بود انباز
همای اوج سعادت فلان که عزت او
بنزد شه بود از عز همگنان ممتاز
چو جعد شاهد دولت بدست عزت داشت
رکاب شاه پلنک افکن هژبر اندازد
بهشت ناگهش از پی چو روزگار قدیم
عنان مصلحت داور لطیفه طراز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در حال گفتگو با خداوند است و از امید خود سخن میگوید. او در حال تأمل در زمان و موقعیتهایش است که ناگهان شخصی به او خبر خاصی میدهد. این شخص به او میگوید که او از اسرار غیبی مطلع است و میتواند اطلاعاتی درباره آینده و سعادتش به او بدهد. شاعر به توصیف مقام و عزت شخصی میپردازد که در درگاه شاه قدرتمند است و به خاطر ویژگیهای خاصش از دیگران ممتاز شده است. در نهایت، شاعر به زیباییهای بهشت و مصلحتهای حق تعالی اشاره دارد.