بخش ۱۱۱ - در تحقیق زیارت قبور اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نور با جان اگر چه همرنگست
با تنش نیز صحبتی تنگست
سوی این روشنی همی پویند
این زیارت که خلق میگویند
گر ازین نور اثر ندیدی عام
استخوان را چگونه بردی نام؟
تن پاک ار ز جان جدا باشد
نه که بیرحمت خدا باشد
نافه از مشک اگر تهی سازند
بوی خوش چون دهد نیندازند
گل که با گل نشست خویشی یافت
بر سر آمد که قدر و بیشی یافت
صدف آخر نه هم ز صحبت در
گشت غزاز رنگ چهرهٔ غر؟
مسجدی کندرو نماز کنند
درش از احترام باز کنند
قالبی از سر نیاز و یقین
سالها سر نهاده بر خط دین
عقل را کرده بنده فرمانی
با دل و جان درست پیمانی
گر چه از دیدهها نهان گردد
خاک او قبلهٔ جهان گردد
روح او حاضرست و داننده
کام هر کس بدو رساننده
تو که در حق مرده این گویی
زندگان را چرا نمیجویی؟
به مقامات عارفان کن کار
به کرامات واصلان اقرار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ارتباط بین نور و جان و تن انسان اشاره دارد. شاعر بیان میکند که نور و جان با یکدیگر پیوستهاند و زندگی حقیقی در را روشنایی روح است. اگر کسی از نور حقیقت غافل باشد، چطور میتواند وجود خود را دریابد؟ همچنین، اهمیت ارتباط با خدا و پایداری در ایمان را مورد تأکید قرار میدهد. اگرچه جسم انسان از جان جدا شود، رحمت خداوند وجود خواهد داشت. شاعر به این نکته اشاره دارد که روح همچنان در حال آگاهی و ارائهٔ رهنمود است و از ما میخواهد که به مقامات عرفانی توجه کنیم و به جای غفلت از مردگان، به حقایق زندگی زندهها دقت کنیم. در کل، شعر تذکری است به اهمیت نور، جان و پیوند آن با ایمان و عرفان.