نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۸ - در سبب مرگ طبیعی اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پیش ازین کردمت ز حال آگاه

که: سه روحند جسم را همراه

کار هر یک پدید و مدت کار

وین سخن باز می‌کنم تکرار

تا چهل سال روح روینده

میکند کار در تن بنده

تن او باشد اندر افزونی

متفاوت به چندی و چونی

چون گذشتی از آن، نبالد تن

هر دم از زحمتی بنالد تن

لیکن آثار روح حیوانی

که تو ادراک و جنبشش خوانی

همچنان برقرار خود باشند

بر سر شغل و کار خود باشند

گاه پیری به قدر کند شوند

گر چه رامند، لیک تند شوند

در بدنها رطوبتیست لطیف

منفصل گشته از فضول کثیف

که حیات ترا عزیزی اوست

نشانهٔ قوت غریزی اوست

آن رطوبت چو برقرار بود

زان مزاج تو رطب و حار بود

تن به تدبیر نفس انسانی

زنده باشد، چنانکه میدانی

چون شود در تن آن نظارت کم

بدنت را شود حرارت کم

اندک اندک همی شود زو خرج

تا بپالاید از مشام و ز فرج

کندت قید سردی و خشکی

طرح کافور بر خط مشکی

آنچه تحلیل یابد از بدلش

دهدت دست، کم بود خللش

ور بدل کم شود شکسته شود

تا حیات از بدن گسسته شود

کند اندر تنت هلاک نزول

نفس نطقیت را کند معزول

سبب اینست مرگ و مردان را

ضغف و فرتوتی و فسردن را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی رابطه روح و بدن می‌پردازد و تأکید می‌کند که انسان دارای سه روح است که هر کدام وظیفه خاصی دارند. روح حیوانی باعث حرکت و ادراک می‌شود و با گذشت زمان و پیری، بدن ضعف و خستگی را تجربه می‌کند. همچنین، وجود رطوبتی لطیف در بدن، نشانه‌ای از حیات و قدرت غریزی است. شاعر به تدبیر نفس انسانی اشاره می‌کند که سلامت بدن را حفظ می‌نماید. اما با کم شدن نظارت این نفس، بدن دچار ضعف و خشکی می‌شود و این می‌تواند به مرگ منجر گردد. در پایان، علت مرگ و پیر شدن انسان‌ها را نیز نتیجه ضعف و فساد در بدن می‌داند.