نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳۱ - دعا و ختم کتاب اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یارب، این نوبر نو آیین را

زادهٔ عقل و دادهٔ دین را

به تراز قبول نوری بخش

خاطرم را ازو سروری بخش

توشهٔ راه هوشمندان کن

قسمت مردم سخندان کن

به رخش تازه‌دار جانم را

شرمساری مده روانم را

روی او را به چشم بد منمای

به رخش چشم بی‌هنر مگشای

بر دل اهل ذوق راهش ده

وز قبول نفوس جاهش ده

زو بر انداز پردهٔ پوشش

تا چو گوهر کنند در گوشش

مرسان باد حاسدش به ترنج

همچو گنجش رها مکن در کنج

جام جم را ز عکس او ده شرم

مجلس عاشقان بدو کن گرم

جلوه‌ای ده ز رونق و نورش

خاصه در دستگاه دستورش

شهرتش ده به کنیت سامی

مهلش در خمول گم‌نامی

مدهش جز به دست خوشخویان

گوش دارش ز سنگ بدگویان

در جهانش به لطف گردان کن

روزی دست شیرمردان کن

گر درو سهو یا خطایی هست

تو ببخشای چون عطایی هست

ناظران را ازو حیاتی بخش

اوحدی نیز را نجاتی بخش

دل او را به ذکر عادت کن

کار او ختم بر سعادت کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر دعا و نذری برای شخصی بزرگوار و با فضیلت است. شاعر از خداوند می‌خواهد که این فرد را به نور حقیقت و معرفت قدرت دهد و دل‌ها را به سمت او جلب کند. او خواستار حکمت و فطرت خوب برای مردم و دور کردن حسادت‌ها از این شخصیت محبوب می‌باشد. همچنین می‌خواهد که در دنیای او از خطاها چشم‌پوشی شود و دوستان و خوبان در کنار او باشند. در نهایت، شاعر ارادت و عشق خود را به این فرد ابراز می‌کند و آرزوی موفقیت و سعادت برای او دارد.