بخش ۶ - در ستایش خرد اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای نخستینه فیض عالم جود
اولین نسخهٔ سواد وجود
روح در مکتبت نو آموزی
ابد از مد مدتت روزی
آسمان ترا زمین سایه
آفتاب سپهر نه پایه
لنگر کشتی نفوس تویی
مسعد اختر نحوی تویی
هر که دور از تو دور ازو نیکی
وانکه نزد تو، یافت نزدیکی
نیست راه از تو تا به علت تو
بجز از بیش او و قلت تو
اندر ایجاد علت اولی
نیست بالاتر از تو معلولی
نظرت کرده تربیت جان را
یار او کرده نور ایمان را
پیش رخ بستهای، ز قاف به قاف
تتق از زر نگار گوهر باف
گوش نه چرخ بر اشارت تست
کاخ هفت اختر از عمارت تست
یزک لشکر وجود تویی
قاید کاروان جود تویی
دین ز حفظ تو پایدار بود
دل ز بوی تو با قرار بود
لشکر روح را امیر تویی
همه طفلند خلق و پیر تویی
ای ز چرخ و سروش بالاتر
از تو گوهر نزاد والاتر
مددی ده، که دیو رنجم داد
جان من شو، که تن شکنجم داد
کارگاه من از تو بر کارست
تو نباشی، مرا چه مقدارست؟
سایهٔ خود مدار دور از من
مبر، ای محض نور، نور از من
به فلک راه ده روانم را
فلکی کن به علم جانم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از شخصیت والای یک مقام معنوی یا الهی میپردازد، که به عنوان منبع خیر و دانش معرفی شده است. شاعر به ویژگیهای بینظیر این مقام اشاره کرده و او را به عنوان مبدأ وجود و هدایتکننده روحها میداند. در ابیات، اهمیت نزدیک بودن به این مقام و دوری از او بهعنوان سبب نیکی و بدی بیان شده است. شاعر از این مقام درخواست میکند که به او کمک کند و او را از رنجها برهاند، زیرا وجود او برای شاعر بهگونهای اساسی و ضروری است. در نهایت، شاعر امید به دریافت الهام و نور از این منبع وجود دارد.