نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۶ - در صفت طلب علم اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خنک آن پردلان دین پرور

دل بدین صرف کرده، جان بر سر

همه نزدیک خلق و دور از خویش

به توکل نشسته سر در پیش

خون خود بهر دین فدا کرده

پس به دانستها ندا کرده

چشم بی‌خوابشان بر آن رخ زرد

کرده از اشک مردمک را مرد

ز علوم گذشتگان ورقی

نزد ایشان به از طلا طبقی

روی در سیر و هیچ زرقی نه

همه در بحر و بیم غرقی نه

گشته قانع به نیم نانی خشک

نفسی خوش زدن چو نافهٔ مشک

سفره بی‌نان و کاسه بیخوردی

پر هنر کرده کیسهٔ مردی

علم جویان عامل ایشانند

رستگاران کامل ایشانند

همره عقل و یار جان علمست

در دو گیتی حصار جان علمست

خفته‌ای، بر سر تو بیدارست

مرده‌ای، با حقیقتت یارست

طعمه میجویی، اوست راید تو

راه میپویی، اوست قاید تو

جوهر او نپوسد اندر آب

آتش او را نسوزد اندر تاب

میروی، با دل تو همراهست

می‌نشینی، ز جانت آگاهست

کس نهانش به خاک نتواند

تندبادش هلاک نتواند

شاه و سرهنگ ره به آن نبرد

دزد طرارش از میان نبرد

با تو گنجی چنان روان دایم

تو پی حبه‌ای دوان دایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره افرادی است که در راه دین و ایمان خالصانه تلاش می‌کنند و تمام وجود خود را برای آن فدای می‌کنند. آنها از مادیات دنیا جدا شده و تنها به توکل بر خدا اکتفا کرده‌اند. این پردلان، به علم و دانش اهمیت می‌دهند و در جستجوی حقیقت و رستگاری هستند. زندگی آنها قانعانه است و از زرق و برق دنیا دوری می‌کنند. آنها می‌دانند که علم و معرفت، کلید رستگاری در دو جهان است و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را از بین ببرد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که این علم و حقیقت همواره با انسان است و هیچ طوفان یا سختی نمی‌تواند آن را نابود کند.