بخش ۸۵ - در تلقین ذکر اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ذکر بیفکر علم بیعملست
دل بیعشق چشم پر سبلست
حلقهٔ ذکر حلقهٔ دل تست
گلهٔ ما ز حلق پر گل تست
ذکر در دل چو جای کردو نشست
بانگ خواهی بلند و خواهی پست
آنکه نامش همیبری شنواست
گر نداری فغان و نعره رواست
وآنکه سر حروف میداند
بیزبان و حروف میخواند
نتوانش سپاس، فکر آنست
حاضرش میشناس، ذکر آنست
لال گردی و گنگ ارین دانی
ور ندانی، کرا همی خوانی؟
آنکه او را نه آشنایی تو
به کدامش زبان ستایی تو؟
دل نادان ز کار سست آید
دم ز دانش زنی درست آید
هیچ دانی که رویت اندر کیست؟
چو ندانی خروش بیهده چیست؟
دل غایب به بانگ محتاجست
که چو حاضر شود به معراجست
چو دلت با زبان نشد هم عهد
زشت باشد به ذکر کردن جهد
یار باید دل و زبان باهم
تا توان زد ز نام پاکش دم
دل چو پر نقش و رنگ باشد و بوی
به زبان هر چه بایدت میگوی
در دلت دار و گیر تاراجست
زان به تلقین پیر محتاجست
پیر داند که کیست لایق ذکر؟
هر کسش چون ادا کند بیفکر؟
همه را گر به ذکر بنشانی
نرهی هرگز از پیشمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت همراستایی دل و زبان در ذکر و یاد خداست. شاعر بیان میکند که ذکر بدون عشق و عمل بیفایده است و دل باید با زبان همعهد باشد تا اثرگذار باشد. ذکر حقیقی باید از عمق دل برآید و اگر دل غایب باشد، ذکر نیز بیحاصل است. به عبارتی، ذکر باید همراه با احساس و آگاهی باشد و تنها تکرار الفاظ بدون درک معنا سودی ندارد. در نهایت، شاعر به اهمیت هدایت و آموزش از سوی پیران و اهل معرفت اشاره میکند که میتوانند در این راه راهنما باشند.