نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۹ - حکایت اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مرشدی را ملامتی افتاد

در مریدان قیامتی افتاد

به خصومت میان فرو بستند

وز پی خصم او برون جستند

زان مریدان یکی که داناتر

به فنون هنر تواناتر

در تحمل ز بس تمام که بود

بنجنبید از آن مقام که بود

حاضری چون دلش شکیبا دید

از وی آن حال را نه زیبا دید

گفت: حقی که در شمار آید

این چنین روز را به کار آید

آنمریدش جواب داد که: باش

دل خویش و درون ما مخراش

شیخ را از من این نباشد چشم

بر من از خامشی نگیرد خشم

رنج او چون هبا توان کردن

خرقه دیگر قبا توان کردن

باز چون تخم فتنه پاشد شیخ

با مریدان چه کرده باشد شیخ؟

تا کسی راسخ و امین نبود

لایق صحبتی چنین نبود

گر تو خواهی که کار دین سازی

بار دنیی ز خود بیندازی

نقش لوح خودی چو بتراشی

قلمش رخ نهد به جماشی

گر کند بر تو بی‌ادب انکار

تو بکوش و ادب نگه میدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت‌ها داستانی درباره یک مرشد و مریدانش روایت می‌شود که مرشد مورد ملامت و انتقاد قرار می‌گیرد. مریدان همچنین به خصومت با یکدیگر مشغول می‌شوند. یکی از مریدان که در علم و دانش برتر است، در مقابل ناملایمات صبر می‌کند اما وضعیت را زیبا نمی‌بیند. او به مرشد خود تذکر می‌دهد که بهتر است از دست دادن خشم و رنج را یاد بگیرد و به جای ناراحتی، بتواند به درستی در مسیر دین پیش برود. در اینجا توصیه می‌شود که دنیا را پشت سر بگذارد و بر روی خود و افکارش تمرکز کند و در مقابل بی‌احترامی‌ها با ادب و تنش کنار بیاید. این متن به اهمیت صبر، خرد و ادب در روابط انسانی و مسیر معنوی اشاره دارد.