نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۵ - غزل اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / منطق‌العشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تومینالی و کس را زان خبر نه

وزان زاری ترا خود درد سر نه

دل اندر مهر من بستی و آنگاه

ز من حاصل به جز خون جگر نه

مرا زلفی چو زنجیرست و از تو

کسی در عاشقی دیوانه تر نه

سخن بسیار میدانی وزین سال

سخن‌ها در دل من کارگر نه

مرا جز عشقبازی مصلحت‌هاست

ترا جز عاشقی کار دگر نه

طلب گار و ترا چیزی نه بر جای

خریدار و ترا در کیسه زر نه

بدین سرمایه عاشق چون توان شد؟

به ترک عشق میگویی و گر نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که از دلش تنها خون جگر باقی مانده و هیچ چیز دیگری جز عشق برایش اهمیت ندارد. شاعر نسبت به محبوبش احساس تعلق و وابستگی عمیقی دارد و می‌گوید که هیچ کس به اندازه او در عاشقی دیوانه نیست. همچنین تأکید می‌کند که سخن‌های زیادی در دلش وجود دارد که نمی‌تواند به آنها بپردازد و تنها چیزی که برایش مهم است، عشق بازی است. او در نهایت به این نکته می‌رسد که در دنیای عشق، حقیقتاً هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست و عشق برایش بر تمامی خواسته‌ها مقدم است.