بخش ۲۲ - غزل اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / منطقالعشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نمییابم برت چندان مجالی
که در گوش تو گویم حسب حالی
هوس دارم که هر روزت ببینم
و گر هر روز نتوان، هر به سالی
منم هر ساعت از هجرت به دردی
منم هر لحظه از عشقت به حالی
نه در کار بلای هجر دستی
نه در خورد هوای عشق بالی
فضیحت گشتهای، بیخانمانی
به غارت بردهای، بیجاه و مالی
سخن بسیار دارم، گر دلت را
ز پر گفتن نیفزاید ملالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اشتیاق و درد عاشقانه شاعر است. او آرزو دارد که هر روز معشوقش را ببیند و حتی اگر ممکن نباشد، حداقل سالی یک بار او را ملاقات کند. شاعر به عواطف خود اشاره دارد و از درد جدایی و عشق میگوید. همچنین به وضعیت ناآرام و بیخانمانی خود اشاره میکند و درمییابد که عشق او را به شدت متاثر کرده است. شاعر در نهایت میگوید که میتواند درباره احساساتش بسیار صحبت کند، اما نمیخواهد با حرفهای زیاد دل معشوق را آزرده کند.