بخش ۲۹ - غزل اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / منطقالعشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مشو عاشق، که جانت را بسوزد
غم عشق استخوانت را بسوزد
تو آتش میزنی در خرمن خویش
ندانی این و آنت را بسوزد
مخور خوبان آتش خوی را غم
که روزی خان ومانت را بسوزد
ز دیده اشک خون چندین مباران
که ترسم دیدگانت را بسوزد
چه سود آنگاه پنهان کردن عشق
که پیدا و نهانت را بسوزد؟
ز لعلم چاشنی جستی به بوسه
نترسیدی دهانت را بسوزد؟
مبر نام من، ار نه با رخ خویش
بگویم تا: زبانت را بسوزد
اگر هجرم وجودت را بکاهد
وگر مهرم روانت را بسوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان خطرات و عواقب عشق میپردازد. شاعر هشدار میدهد که عشق میتواند به جای شادی، درد و رنج به همراه آورد و جان و روح فرد را بسوزاند. او به عواطف قوی و آسیبهایی که عشق ممکن است به وجود بیاورد، اشاره میکند و تأکید میکند که پنهان کردن احساسات نیز نمیتواند از سوختن درون جلوگیری کند. در نهایت، پیوند میان عشق، هجر و فراق را به تصویر میکشد و خطرات ناشی از ورود به دنیای عشق را یادآوری میکند.