بخش ۳۶ - غزل اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / منطقالعشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دل از ما بر گرفتی، یاد میدار
جفا از سر گرفتی، یاد میدار
به دست من ندادی زلف و بامن
به مویی در گرفتی، یاد میدار
چو دستم تنگ دیدی، چون دهانت
کسی دیگر گرفتی، یاد میدار
مرا درویش دیدی، رفتی از غم
رخم در زر گرفتی، یاد میدار
دل من ریش کردی، دیگری را
چو جان در بر گرفتی، یاد می دار
مرا چون حلقه بر در دیدی، اکنون
به ترک در گرفتی، یاد میدار
گرفتی دست یکسر دوستان را
مرا کمتر گرفتی، یاد میدار
چو دیدی در سر من سوز مهرت
ز کین خنجر گرفتی، یاد میدار
چو سر گردان بدیدی اوحدی را
زبانش بر گرفتی، یاد میدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد معشوق خود پرداخته و از درد و ناکامیاش در عشق میگوید. او به جفا و بیوفایی معشوق اشاره میکند و احساساتش را نسبت به او بیان میکند. شاعر به این نکته میپردازد که معشوق به جای او با دیگری دربارهاش برخورد کرده و او را نادیده گرفته است. احساس ناامیدی و حسرت شاعر بخاطر عشق ناکامش در سطرهای مختلف شعر به وضوح حس میشود. شاعر در نهایت به یأس و درد عاطفی خود اشاره کرده و به وضعیتی که در آن قرار دارد، میپردازد.