بخش ۴۷ - حکایت اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / منطقالعشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
طبیبی با یکی از دردمندان
بگفت آن شب که بودش درد دندان
که: دندان چون به درد آرد دهانت
بکن ور خود بود شیرین چو جانت
رفیقی گر ز پیوندت گریزد
ازو بگریز، اگر جان بر تو ریزد
چو زین سر هست، زان سر نیز باید
که مهر از یکطرف دیری نپاید
هزیمت رفته را در پی نپویند
حدیث قلیه با سیران نگویند
چو بینی دوست را از مهر خالی
فرو خوان قصهٔ ملکی و مالی
چو عاشق ترک شد، معشوق تازی
چنین پیوند را خوانند بازی
به مثل خود بود هر جنس مایل
که قایم شد برین معنی دلایل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک طبیب است که با کسی که دندان درد دارد صحبت میکند. او میگوید وقتی دندانی به درد آید، باید آن را بکشید، حتی اگر شیرین و دوستداشتنی باشد. همچنین، او به دوستی که از رفاقت میگریزد warning میدهد که بهتر است از او فاصله بگیرد، چون چنین دوستی اعتمادی ندارد. شاعر اشاره میکند که محبت دو طرفه دوام ندارد و اگر یکی از طرفین از دیگری دور شود، ادامهی رابطه بیمعنی است. به علاوه، او میگوید که هر کس باید با همجنس خود همراه باشد و از ارتباطاتی که فقط به دلایل ظاهری وجود دارند، پرهیز کند.