نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۰ - غزل اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / منطق‌العشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو با من رای پیوندی نداری

دلم سیر آمد از پیوند و یاری

نه خوی آن که از من عذر خواهی

نه بوی آن که بر من رحمت آری

سرم شد خیره، تا کی ناامیدی؟

دلم شد تیره، تا کی بردباری؟

رخت چندان جفا کردست بر من

که گر بعضی بگویم شرم داری

گهی در پای عشقم می‌دوانی

گهی در دست هجرم می‌گذاری

نخواهم داشت دست از دامن تو

اگر خود بر سرم شمشیر باری

من از عشق تو با غمهای دلسوز

من از هجر تو در شبهای تاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خلاصه این شعر بیانگر احساس ناامیدی و دلزدگی گوینده از روابط عاطفی‌اش است. او از عدم سازگاری و بی‌توجهی طرف مقابل ناراحت است و به تکرار جفای او اشاره می‌کند. با وجود این، گوینده نمی‌خواهد از عشقش دست بردارد و به زیبایی درد و رنجی که از هجران می‌کشد، اشاره می‌کند. او همچنان منتظر رحمت و عذری از سوی معشوق است، در حالی که دلش پر از غم و تاریکی است.