بخش ۸ - غزل اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / منطقالعشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
عنایتها توقع دارم از تو
که هم آشفته و هم زارم از تو
عزیزی پیش من چون جان اگر چه
به چشم خلق گیتی خوارم از تو
ز کار من مشو غافل، که عمریست
که من سرگشته و بیکارم از تو
نخواهم گشتن از عشق تو بیزار
بهل، تا میرسد آزارم از تو
طبیب من تویی، مشکل توانم
که درد خویش پنهان دارم از تو
مرا گر باز پرسی جای آنست
که مدتهاست تا بیمارم از تو
اگر در دامن افتد خونم از چشم
و گر در دیده آید خارم از تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده عشق و ارادت عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از معشوقش توقع دارد که به حال او توجه کند، چرا که در عذاب و سردرگمی به سر میبرد. با وجود اینکه او را به عنوان عزیز و گرانبها میشناسد، احساس میکند که در چشم دیگران و در واقعیت، بیارزش است. شاعر به معشوقش میگوید که از عشق او هرگز بیزار نخواهد شد و با وجود درد و رنجی که از این عشق میکشد، همچنان به او وابسته است. شاعر خود را به عنوان بیمار عشق معرفی میکند و از معشوق میخواهد که او را درک کند و به حالش توجه کند.