فریب رهی معیری
رهی معیری / ابیات پراکنده / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
چاره من نمیکنی چون کنم و کجا برم؟
شکوه بینهایت و خاطر ناشکیب را
گر به دروغ هم بود شیوه مهر ساز کن
دیده عقل بستهام کز تو خورم فریب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از ناامیدی و بیچارهگی خود سخن میگوید و از ناتوانی در یافتن چارهای برای مشکلاتش ناله میکند. او به شدت به عشق و اشتیاقی بیپایان دچار است و حتی اگر با دروغ و فریب هم باشد، از آن استقبال میکند. در حقیقت، او به خاطر عقل خود، به دنیای فریب و حسرت چشم بسته است.