نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

آتش گل رهی معیری

رهی معیری / ابیات پراکنده / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو من ز سوز غمت جان کس نمی‌سوزد

که عشق خرمن اهل هوس نمی‌سوزد

در آتشم من و این مشت استخوان بر جاست

عجب که سینه ز سوز نفس نمی‌سوزد

ز داغ و درد جدایی کجا خبر داری؟

تو را که دل به فغان جرس نمی‌سوزد

ز بس که داغ تو دارم چو لاله بر دل تنگ

دلم به حال دل هیچکس نمی‌سوزد

به جز من و تو که در پای دوست سوخته‌ایم

رهی ز آتش گل؛ خار و خس نمی‌سوزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق اندوه و سوختن دل شاعر به خاطر جدایی و عشق است. شاعر می‌گوید که هیچ‌کس مانند او از سوز دل و درد جدایی نمی‌سوزد، زیرا عشق او بسیار عمیق و خالص است. او تأکید می‌کند که در میان دیگران که شاید دردهای خود را احساس نکنند، فقط او و معشوقش در آتش عشق سوخته‌اند و دیگران به این احساسات عمیق دسترسی ندارند. شاعر به شدت از غم عشق خود رنج می‌برد و این سوختن را تنها تجربه‌ای ویژه و منحصربه‌فرد برای خود و محبوبش می داند.