قطعهٔ ۲۰ - حق رأی رهی معیری
رهی معیری / چند قطعه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
جان بابا، هرشب این دیوانهدل
با من شوریدهسر در گفتوگوست
کز چه دارد، مرد عامی حق رأی
لیک زن با صد هنر محروم از اوست
مرد و زن را در طبیعت فرق نیست
فرقشان در علم و فضل و خلق و خوست
مرد نادان در شمار چارپاست
مغز خالی کمبهاتر از کدوست
بانوی عالم به از بیمایه مرد
«دشمن دانا به از نادان دوست»
خار و خس را، چون در این گلشن بهاست
گل چرا بیقدر با صد رنگ و بوست
از چه حق رأی دادن نیستش
آن که، جان را گر بگیرد حق اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی نابرابریها در جامعهی مردان و زنان میپردازد. او بیان میکند که زنها به دلیل عدم دسترسی به حقوقی مانند حق رأی، از مردان محرومند، حتی اگر دارای استعداد و توانمندیهای زیادی باشند. شاعر تأکید میکند که در اصل، مرد و زن هیچ تفاوتی از نظر طبیعت ندارند و تفاوتها تنها در علم، فضیلت و اخلاق است. او همچنین بیان میکند که مردان نادان به اندازهی حیوانات ارزش دارند و از یک زن با دانش و بصیرت، بیشتر باید تقدیر شود. در پایان، شاعر به حق رأی اشاره میکند و میگوید کسی که حق زندگی و جان به دیگران میدهد، باید حقوقی مانند حق رأی را داشته باشد.