نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۶ - کوثر همدانی رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان هدایت / فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بخش 1

و هُوَ قدوة المحققین و زبدة العارفین الحاج محمدرضا بن حاج محمد امین. از فحول علمای زمان و به فضایل صوری و معنوی نادرهٔ دوران. سالها است که به نشر کمالات می‌پردازد و خلق را از صحبت خود مستفیض می‌سازد. از بدو طفولیت با حضرت زین العارفین و فخر الواصلین حاج محمد جعفر همدانی هم درس و هم روش بوده و به مرافقت آن جناب تحصیل نموده. هم به اتفاق به زیارت مکّهٔ معظمه فایز شدند و در طریقت اهل درآمدند. غرض، مولانا سفر عراقین و خراسان کرده با جمعی از اکابر دین و اهل یقین معاشرت و مصاحبت به جا آورده. تکمیل باطن در خدمت جناب حاج محمد حسین اصفهانی نموده و مدتها در دارالسلطنهٔ تبریز سکونت فرموده. در فن مناظره به غایت قادر و به انواع سخن ماهر. عالمی گرانمایه و عارفی بلندپایه است. در فن فقه و اصول مجتهد زمان ودر مراتب حکمت سرآمد اهل دوران است. عظما و کبرای دولت در تعظیم و توقیرش کوشند و عرفا و علمای ملت در تکریم و تحریمش سعی نمایند و طالبان و راغبان علوم عقلی و نقلی در دریافت حضورش قصب السبق از یکدیگر ربایند. آن جناب را تصانیف مفیده و منظومات پسندیده است. تفسیر موسوم به درّالنّظیم او آویزهٔ گوش جان اهل هوش است. رساله‌ای هم در ردّ مسترمارفین مسیحی نوشته، قریب به ده هزار بیت است و مثنوی به قرب هشت هزار بیت در سلک نظم کشیده است و غیر اینها نیز تألیف و تصنیف فرموده. بالجمله از اعاظم عارفین و اماجد محققین معاصرین است. چون مثنوی آن جناب حاضر نیست بعضی از غزلیاتش نوشته می‌شود و آن این است. درخارج شهر کرمان مرقدش مزار خلایق است:

نمی‌دانم که از دستت چه آمد بر سر دل‌ها

که بوی خون همی‌آید ازین ویرانه منزل‌ها

مِنْ غزلیّاته

به جز مجنون که می‌یابد نشان از محمل لیلی چو آراید به یک رنگی هزاران گونه محمل‌ها

گهر پنهان درین دریا و جمعی بی‌سر و سامان

چنین بیهوده می‌گردند بر اطراف ساحل‌ها

رباعی

بخش 25

ممکن نبود ز قید هستی رستن

وز خلق بریدن و به حق پیوستن

الا به ارادت حقیقی با دوست

دل بستن و از بند علایق جستن

بخش 26

صد گونه بلا راضیم آید به سر دل

یک مرتبه دلدار درآید ز در دل

کوثر به بصیرت بنگر نور خدا را

دانی چه بود چشم بصیرت بصر دل

بخش 27

تا بر سر مراد نهادیم پای خویش

در بارگاه قدس بدیدیم جای خویش

ما آنچه می‌کنیم بود از برای یار

خلق آنچه می‌کنند بود از برای خویش

بخش 28

آدم از روز ازل جلوهٔ جانانه نمود

می به خُم رفت و سبو روی به میخانه نمود

مدعی منکر معشوق نظرباز نبود

آشنا در نظرش صورت بیگانه نمود

ره عقل ار به صورت عین حق است

ولی کفر است و ایمان می‌نماید

قرعهٔ هجر و وصل هر دو زدند

تا کدامین به نام ما افتد

بخش 29

در جهان هیچکس از خویش خبردار نشد

غیر آن مست خرابی که به میخانه گذشت

عشق چیزی نبود تازه که نشناسد کس

این متاعی است که برهر سربازاری هست

عیب ظاهر پوشد از ما شیخ لیک

شرک پنهانیش بر ما ظاهر است

در دکان عشقبازی چون متاع فرق نیست

کفر و ایمان هردو هم عهدند با پیمان دوست

بخش 30

درین میخانه ای زاهد بت و بتخانه شد ساجد

هم او مقصد هم او قاصد فَما فی الدار دَیّارا

بود گردون سرگردان به وفق رای ما گردان

غلام همت مردان که دادند این همه ما را

بخش 31

از ضعف زدم تکیه به دیوار و نگفتی

کاین صورت بی جان که به دیوار کشیده

بخش 32

من نه به خود گرفته‌ام ملک مراد را کمر

از دم دل شکسته‌ای وز سر جان گذشته‌ای

بخش 33

مقیمان حرم را باده در جام

من بیچاره در میخانه بدنام

بخش 34

به چشم حق نظر کردم جهان یکسر عدم دیدم

حوادث را سراسر غرقهٔ نور قدم دیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حاج محمدرضا بن حاج محمد امین یکی از علمای بزرگ و عارفان برجسته زمان خود است که به نشر کمالات و آگاهی بخشی به مردم پرداخته است. او از کودکی به تحصیل و مرافقت با حاج محمد جعفر همدانی مشغول بوده و سفرهای زیادی به عراق و خراسان انجام داده است. در تبریز ساکن شده و در عرصه‌های مختلف علمی، از جمله فقه و فلسفه، به مقام‌ والایی رسیده است. آثار وی شامل تفسیر و شعرهایی به مضامین عارفانه و فلسفی است. او در غزلیاتش به عواطف انسانی و مفاهیم عشق و حقیقت پرداخته و مرقدش در کرمان مورد توجه مردم است. غزلیات او نشان‌دهنده عمق تفکر و احساسات او در مورد عشق و وجود است.