نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۱ - خیام نیشابوری رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان هدایت / روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

بخش 1

از مشاهیر حکمای جهان و از نوادر شعرای زمان خود بوده است و با سلطان سنجر سلجوقی بر یک تخت می‌آسوده. وی و خواجه نظام الملک و خواجه حسن صباح در صِغَر سن با یکدیگر انیس و در یک دبستان همدرس و جلیس بودند و با هم عهد نمودند که روزگار هر یک را تربیت نماید به آن دو نفر طریق شرکت پیماید. چون نظام الملک به منصب صدارت و رتبهٔ وزارت رسید، حکیم به اقطاع مزرعه‌ای چند قانع گردید و حسن را همت بلند به داعیهٔ سرفرازی باز داشت. بالاخره لوای بزرگی برافراشت که مفصّلاً در تواریخ مسطور است. غرض، حکیم به انواع فضایل آراسته و از صفات نکوهیده پیراسته. چندی زهدی به کمال داشت و همت بر مجانبت از هوا و هوس می‌گماشت. چندی نیز ابواب ملامت بر رخ گشوده و به طریقهٔ ملامتیه رفتار می‌نمود. مجملاً حکیمی است هوشیار ورندیست عالی تبار. رباعیاتش متین و بعضی از آنها چنین است:

نه لایق مسجدم نه در خورد کنشت

ایزد یارب گل مرا از چه سرشت

رباعیّات

چون کافر درویشم و چون قحبهٔ زشت نه دین و نه دنیا و نه امید بهشت

بخش 36

برخیز و مخور غم جهانِ گذران

بنشین و جهان به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی

نوبت به تو خود نیامدی از دگران

بخش 37

یارب به دل اسیر من رحمت کن

بر خاطر غم پذیرِ من رحمت کن

بر پایِ خرابات روِ من بخشای

بر دستِ پیاله گیر من رحمت کن

بخش 38

آنم که پدید گشتم از قدرتِ تو

پرورده شدم به ناز در نعمت تو

صد سال به امتحان گنه خواهم کرد

یا جرم من است بیش یا رحمت تو

بخش 39

از حادثهٔ زمان ز آینده مترس

وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس

این یک دمِ نقد را به عشرت گذران

از رفته میندیش و ز آینده مترس

بخش 40

گر گوهر طاعتت نسفتم هرگز

ور گرد گنه ز رخ نرفتم هرگز

نومید نیم ز بارگاهِ کرمت

زیرا که یکی را دو نگفتم هرگز

بخش 41

آنانکه محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمعِ اصحاب شدند

ره زین شبِ تاریک نبردند برون

گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

بخش 42

یک نان به دو روز اگر شود حاصل مرد

وز کوزه شکسته‌ای دم آبی سرد

محکوم کم از خودی چرا باید بود

یا خدمت چون خودی چرا باید کرد

بخش 43

گویند به حشر گفتگو خواهد بود

وان یار عزیز تندخو خواهد بود

از خیر محض جز نکویی ناید

خوش باش که عاقبت نکو خواهد بود

بخش 44

چون عمر به سر رسد چه بغداد و چه بلخ

پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ

خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی

از سلخ به غرّه آید از غره به سلخ

بخش 45

آباد خرابات ز می خوردنِ ماست

خون دو هزار توبه در گردن ماست

گر من نکنم گناه، رحمت که کند

آرایش رحمت از گنه کردنِ ماست

بخش 46

آدم چو صراحی بود و روح چو می

قالب چو نیی بود صدایی در نی

دانی چه بود آدمی خاکی خیام

فانوس خیالی و چراغی در وی

بخش 47

افتاده مرا با می و مستی کاری

ما را ز چه می‌کنی ملامت باری

ای کاش که هر حرام مستی دادی

تا من به جهان ندیدمی هشیاری

بخش 48

دانی ز چه روی اوفتاده است و چه راه

آزادی سرو و سوسن اندر افواه

کاین دارد صد زبان ولیکن خاموش

وان دارد صد دست ولیکن کوتاه

بخش 49

تا کی غم این خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه

در ده قدح باده که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه

بخش 50

ناکرده گناه در جهان کیست بگو

وان کس که گنه نکرد چون زیست بگو

من بد کنم و تو بد مکافات کنی

پس فرق میان من و تو چیست بگو

بخش 51

از تن چو رود، روانِ پاکِ من و تو

خشتی دو نهند بر مغاک من و تو

وانگاه برای خشتِ گور دگران

در کالبدی کشند خاک من و تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حکیم عمر خیام، از بزرگ‌ترین فیلسوفان و شاعران تاریخ، با سلطان سنجر سلجوقی هم‌درس و دوست بود. او با خواجه نظام الملک و خواجه حسن صباح در دبستانی مشترک تحصیل کردند و همواره در پی پرورش یکدیگر بودند. خیام به زهد و دوری از لذات دنیوی مشهور بود و عقایدش را در قالب رباعیاتی زیبا بیان کرده است. اشعار او به فضایل انسانی، نداشتن امید به بهشت و نقد به زندگی دنیوی پرداخته و او را به عنوان فردی عمیق و نیکوکار معرفی می‌کند. در رباعیاتش به مسائلی چون زندگی، مرگ، گناه و رحمت الهی اشاره شده است و به شادزیستن و گذراندن عمر در خوشی تأکید دارد. خیام به جز تفکر عمیق، شاعر زبردستی است که در آثارش به فلسفه زندگی و انسان توجه ویژه‌ای دارد.