نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۱ - شوکت بخارایی رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان هدایت / روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

از وارستگان زمان خود بوده و در بلاد ایران سیاحت می‌نمود. در اصفهان شیخ محمد علی لاهیجی متخلص به حزین از عرفای متأخرین وی را ملاقات نموده. گفته است که در ایام شتا او را دیدم نمد پاره‌ای بر دوش و سر و پای برهنه در میان برف می‌گذشت و به قدریک شبر برف بر سرش جمع شده بود و از شوریدگی حال و پریشانی خیال در مقام ریختن آن نمی‌آمد. چندانکه خواستم با وی تکلمی کنم ملتفت نگشته، از من در گذشت. به هر حال این دو بیت از اوست:

ز هم نمی‌گسلد رشتهٔ نظارهٔ من

به عمر خود نکنم غیر یک نگاه ترا

چه منع می‌کنی از بینوایی که مراست

که پادشاه ندارد گدایی که مراست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف یک وارسته و عارف در ایران می‌پردازد که در اصفهان با شیخ محمد علی لاهیجی ملاقات کرده است. لاهیجی از او به عنوان شخصی شوریده و پریشان حال یاد می‌کند که در برف‌های زمستانی تنها با یک نمد پاره بر دوش و پاهای برهنه در حال گذر است. او در حالی که برف بر سرش جمع شده، به شدت در فکر است و متوجه اطراف خود نیست. در این متن، دو بیت از شعر او نیز آمده که به عمق احساسات و وضعیت او اشاره دارد. شاعر در این اشعار ابراز می‌کند که از عشق و نگه‌داشتن نگاه معشوق خود هیچ چیزی نمی‌خواهد و به بی‌نوایی خود اشاره می‌کند.