شمارهٔ ۱۰۹ رودکی
رودکی سمرقندی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی
چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی
چو گل شکر دهیم درد دل شود تسکین
چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
به غنچهٔ تو شکر خنده نشانهٔ باده
به سنبل تو در گوش مهرهٔ افعی
ببرده نرگس تو آب جادوی بابل
گشاده غنچهٔ تو باب معجز عیسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق و عاشقانه شاعر درباره معشوقهاش، سلمی، صحبت میکند. شاعر بیان میکند که دلش از زیباییهای سلمی مشوش است، همانطور که مجنون در اثر زیبایی لیلی مضطرب میشود. او به شیرینیهایی که در عشق وجود دارد اشاره میکند و میگوید گاهی درد دل با یاد معشوق تسکین مییابد، اما در برخی مواقع، روی سرد معشوق میتواند دل را به درد آورد. همچنین به زیباییهای جسمی و روحی معشوق اشاره میکند و از اثرات اعجازآمیز آن بر خود و دیگران سخن میگوید.