شمارهٔ ۴ رودکی
رودکی سمرقندی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا تا کی همی جویی منی را
چه داری دوستْ هرزه دشمنی را
چرا جویی وفا از بیوفایی
چه کوبی بیهُده سرد آهنی را
اَیا سوسن بناگوشی که داری
به رشک خویشتن هر سوسنی را
یکی زین برزن ناراه برشو
که بر آتش نشانی برزنی را
دل من ارزنی عشق تو کوهی
چه سایی زیر کوهی ارزنی را
ببخشا ای پسر بر من ببخشا
مکُش در عشق خیره چون منی را
بیا اینک نگه کن رودکی را
اگر بیجان روان خواهی تنی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که چرا به دنبال او میگردی و به دوستی که دشمنی بیش نیست، دل میسپاری. او از بیوفایی و سردی احساس غصه میکند و از معشوقش میخواهد که خود را با دیگران مقایسه نکند. شاعر از دلbroken خود سخن میگوید و میخواهد که معشوق به او بخشش بدهد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به او نگاه کند تا اگر روحش را میخواهد، بداند که چگونه به او نزدیک شود.