شمارهٔ ۴۰ رودکی
رودکی سمرقندی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
صَرصَر هجر تو، ای سرو بلند
ریشهٔ عمر من از بیخ بکند
پس چرا بستهٔ اویم همه عمر؟
اگر آن زلف دوتا نیست کمند
به یکی جان نتوان کرد سؤال
کز لب لعل تو یک بوس به چند
بفگند آتش اندر دل حسن
آنچه هجران تو از سینه فگند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و حسرت ناشی از جدایی معشوق اشاره میکند. او از هجران و غمی که به خاطر دوری معشوق به دلش نشسته سخن میگوید و میپرسد که چرا با وجود این درد، تمام عمر گرفتار عشق و انتظار بوده است. شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره کرده و میگوید که یک بوسه از لب او چقدر ارزشمند است و تمام این حسرتها و آتش عشق، نتیجه دوری اوست.