شمارهٔ ۵ رودکی
رودکی سمرقندی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرفت خواهم زلفینِ عَنْبَرینِ تو را
به بوسه نقش کنم برگِ یاسمینِ تو را
هر آن زمین که تو یک ره بر او قدم بنهی
هزار سجده بَرَم خاکِ آن زمینِ تو را
هزار بوسه دهم بر سحای نامهٔ تو
اگر ببینم بر مُهرِ او، نگینِ تو را
به تیغِ هندی گو: دست من جدا بکنند
اگر بگیرم روزی من آستینِ تو را
اگرچه خامش مردم که شعر باید گفت
زبانِ من به روی گردد آفرینِ تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به ابراز محبت و علاقه خود به معشوق میپردازد. او آرزو دارد که موهای معشوق را بگیرد و با بوسهای نقش یاسمن را بر آن ایجاد کند. هر جا که معشوق قدم بگذارد، شاعر به عبادت و سجده در آن خاک میپردازد. او میخواهد هزار بوسه بر نامهای که با مهر معشوق است بزند و اگر روزی بتواند به آستین معشوق دست بزند، حتی حاضر است دستش را جدا کنند. در نهایت، شاعر با وجود سکوت دیگران، به عاشقانهگویی ادامه میدهد و زبانش به ستایش معشوق میچرخد.