نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳۵ - مثل عرب اذا زنیت فازن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرة مولانا

مولانا / دفتر اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

فازن بالحرة پی این شد مثل

فاسرق الدرة بدین شد منتقل

بنده سوی خواجه شد او ماند زار

بوی گل شد سوی گل او ماند خار

او بمانده دور از مطلوب خویش

سعی ضایع، رنج باطل، پای ریش

همچو صیادی که گیرد سایه‌ای

سایه کی گردد ورا سرمایه‌ای

سایهٔ مرغی گرفته مرد سخت

مرغ حیران گشته بر شاخ درخت

کین مدمغ بر کی می‌خندد عجب

اینت باطل اینت پوسیده سبب

ور تو گویی جزو پیوستهٔ کلست

خار می‌خور خار مقرون گلست

جز ز یک رو نیست پیوسته به کل

ورنه خود باطل بدی بعث رسل

چون رسولان از پی پیوستنند

پس چه پیوندندشان چون یک تنند

این سخن پایان ندارد ای غلام

روز بیگه شد حکایت کن تمام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمایز بین حال و گذشته، و وضعیت انسان‌ها در جستجوی هدف و مطلوب خود می‌پردازد. در آن، شاعر از دو شخصیت سخن می‌گوید که یکی در جستجوی خواسته‌های خود است و دیگری حسرت‌زده و دور از خواسته‌هایش باقی مانده. او از تلاش‌های بی‌ثمر و رنج‌هایی که به نیت رسیدن به هدف متحمل شده‌اند، سخن می‌گوید و این که برخی از انسان‌ها مانند صیادی هستند که سایه‌ای را می‌گیرند به امید شکار، اما در واقع هیچ بهره‌ای نمی‌برند. در نهایت، شاعر با اشاره به پیوستگی موجودات و نقش هر جزء در کل، به بیهودگی برخی از تلاش‌ها اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که نشانه‌های جستجوی معانی و ارزش‌ها در زندگی باید به درستی درک شوند.