نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶۱ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم مر زید را کی این سر را فاش‌تر ازین مگو و متابعت نگهدار مولانا

مولانا / دفتر اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت پیغامبر که اصحابی نجوم

ره‌روان را شمع و شیطان را رجوم

هر کسی را گر بدی آن چشم و زور

کو گرفتی ز آفتابِ چرخْ نور

کی ستاره حاجتستی ای ذلیل

که بدی بر نور خورشید او دلیل

ماه می‌گوید به خاک و ابر و فی

من بشر بودم ولی یوحی الی

چون شما تاریک بودم در نهاد

وحی خورشیدم چنین نوری بداد

ظلمتی دارم به نسبت با شموس

نور دارم بهر ظلمات نفوس

زان ضعیفم تا تو تابی آوری

که نه مرد آفتاب انوری

همچو شهد و سرکه در هم بافتم

تا سوی رنج جگر ره یافتم

چون ز علت وا رهیدی ای رهین

سرکه را بگذار و می‌خور انگبین

تخت دل معمور شد پاک از هوا

بین که الرحمن علی العرش استوی

حکم بر دل بعد ازین بی واسطه

حق کند چون یافت دل این رابطه

این سخن پایان ندارد زید کو

تا دهم پندش که رسوایی مجو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن از یک سخنرانی پیامبر است که در آن به اصحاب خود درباره‌ی ستاره‌شناسی و حقیقت نور و ظلمت صحبت می‌کند. او می‌گوید که نجوم، مانند شمعی برای راهنمایی انسان‌هاست و در مقابل، شیطان را به عنوان کسی که افراد را از حقایق دور می‌کند، معرفی می‌کند. پیامبر به مضمون دانایی از نور خورشید اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان‌ها می‌توانند به حقیقت و وحی دست یابند، هرچند در ابتدا تاریک و نادان بوده‌اند. او از تضاد میان نور و ظلمت، و اهمیت پیوستن به نور و هدایت حق در زندگی انسان‌ها سخن می‌گوید. او به افرادی که از حقیقت دور شده‌اند می‌گوید که باید از دنیا و شهوات فاصله بگیرند و به جای آن آگاهی و نور حکمت را برگزینند. در انتها بر این نکته تأکید می‌کند که برای رسیدن به حقیقت، باید از روابط و واسطه‌ها دور شد و مستقیم با حق ارتباط برقرار کرد.