نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۷ - طعنهٔ زاغ در دعوی هدهد مولانا

مولانا / دفتر اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

زاغ چون بشنود آمد از حسد

با سلیمان گفت کو کژ گفت و بَد

از ادب نبود به پیش شَه مقال

خاصه خودلاف دروغین و محال

گر مر او را این نظر بودی مُدام

چون ندیدی زیر مشتی خاکْ دام

چون گرفتار آمدی در دامْ او

چون قفس اندر شدی ناکام او

پس سلیمان گفت ای هدهد رواست

کز تو در اوّل قدح این دُرد خاست

چون نمایی مستی ای خورده تو دوغ

پیش من لافی زنی آنگه دروغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

زاغ از حسد نزد سلیمان آمد و او را به بدی متهم کرد. سلیمان به او گفت که ادب ایجاب می‌کند در مقام پادشاه سخن نراند و از خودخواهی و دروغ بپرهیزد. سلیمان اشاره کرد که اگر زاغ به حقیقت نظر داشت، نمی‌توانست در دام استقامت کند و به قفس برود. او به زاغ یادآوری کرد که آغاز مشکل از خود او بود و اکنون که در حال مستی است، نمی‌تواند دروغ بگوید و نیاز به صداقت دارد.