نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۱ - پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش مولانا

مولانا / دفتر اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

شیر گفتش تو ز اسباب مرض

این سبب گو خاصْ کاینستم غرض

گفت آن شیر اندرین چَه ساکنست

اندرین قلعه ز آفات آمنست

قعر چَه بگزید هر که عاقلست

زانک در خلوت صفاهای دلست

ظلمتِ چَه بِه که ظلمتهای خلق

سَر نبُرد آنکس که گیرد پای خلق

گفت پیش آ زخمم او را قاهرست

تو ببین کان شیر در چَه حاضرست

گفت من سوزیده‌ام زان آتشی

تو مگر اندر بَرِ خویشم کشی

تا به پُشت تو من ای کانِ کرم

چشم بگشایم بِچَه دَر بنگرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شیر در صحبت‌های خود به بیماری‌اش اشاره می‌کند و از هدف واقعی‌اش سخن می‌گوید. در ادامه، او به ساکن بودن شیر دیگری در قلعه‌ای امن از آفات اشاره می‌کند و قعر را به عنوان مکانی آرام برای عقلای قوم معرفی می‌کند. او به تاریکی‌های موجود در بین مردم نیز اشاره می‌کند و می‌گوید کسی که پایش را در دامان مردم می‌گذارد، نمی‌تواند از ظلمت‌ها فرار کند. او سپس به زخم خود و قدرت شیر دیگر اشاره می‌کند و از سوزش خود به خاطر آتش درونش می‌گوید، در حالی که از شیر دیگر می‌خواهد تا به او نگاه کند و به او کمک کند.