نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱ - امتحان پادشاه به آن دو غلام کی نو خریده بود مولانا

مولانا / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پادشاهی دو غلام ارزان خرید

با یکی زان دو سخن گفت و شنید

یافتش زیرک‌دل و شیرین جواب

از لب شِکر چه زاید شکرآب

آدمی مخفیست در زیر زبان

این زبان پرده‌ست بر درگاه جان

چونک بادی پرده را در هم کشید

سِرّ صحن خانه شد بر ما پدید

کاندر آن خانه گهر یا گندمست

گنج زر یا جمله مار و کزدمست

یا درو گنجست و ماری بر کران

زانک نبود گنج زر بی پاسبان

بی تامل او سخن گفتی چنان

کز پس پانصد تامل دیگران

گفتیی در باطنش دریاستی

جمله دریا گوهر گویاستی

نور هر گوهر کزو تابان شدی

حق و باطل را ازو فرقان شدی

نور فرقان فرق کردی بهر ما

ذره ذره حق و باطل را جدا

نور گوهر نور چشم ما شدی

هم سؤال و هم جواب از ما بدی

چشم کژ کردی دو دیدی قرص ماه

چون سؤالست این نظر در اشتباه

راست گردان چشم را در ماهتاب

تا یکی بینی تو مه را نک جواب

فکرتت گو، کژ مبین نیکو نگر

هست هم نور و شعاع آن گهر

هر جوابی کان ز گوش آید بدل

چشم گفت از من شنو آن را بهل

گوش دلاله‌ست و چشم اهل وصال

چشم صاحب حال و گوش اصحاب قال

در شنود گوش تبدیل صفات

در عیان دیده‌ها تبدیل ذات

ز آتش ار علمت یقین شد از سخن

پختگی جو در یقین منزل مکن

تا نسوزی نیست آن عین الیقین

این یقین خواهی در آتش در نشین

گوش چون نافذ بود دیده شود

ورنه قل در گوش پیچیده شود

این سخن پایان ندارد باز گرد

تا که شه با آن غلامانش چه کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در داستان، پادشاه دو غلام ارزان می‌خرد و با یکی از آن‌ها گفتگو می‌کند. او متوجه می‌شود که غلام زیرکی است و پاسخ‌های شیرینی دارد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که انسانی که در صحبت‌هایش پنهان است، از زبانش نمایان می‌شود. وقتی او با دیگران صحبت می‌کند، مانند پرده‌ای است که با وزش باد کنار می‌رود و واقعیت درونش نمایان می‌شود. شاعر با استفاده از تمثیل، می‌گوید که هر انسانی می‌تواند گنجی یا خطراتی به اندازه‌ی گزنده داشته باشد و این موضوع نیاز به مراقبت دارد. او بر این باور است که درک درست از حق و باطل نیاز به نور بصیرت دارد و این مهم از طریق گوش و چشم به دست می‌آید. گوش و چشم هر کدام وظایف خاصی دارند و باید درک درستی از آن‌ها داشته باشیم. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که علم و یقین باید در تجربه واقعی بررسی شوند و این بحث ادامه دارد تا مشخص شود که پادشاه با غلامان چه کاری انجام می‌دهد.