بخش ۵۲ - گفتن شیخ ابویزید را کی کعبه منم گرد من طوافی میکن مولانا
مولانا / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
سوی مکه شیخ امت بایزید
از برای حج و عمره میدوید
او به هر شهری که رفتی از نخست
مر عزیزان را بکردی بازجست
گرد میگشتی که اندر شهر کیست
کو بر ارکان بصیرت متکیست
گفت حق اندر سفر هر جا روی
باید اول طالب مردی شوی
قصد گنجی کن که این سود و زیان
در تبع آید تو آن را فرع دان
هر که کارد قصد گندم باشدش
کاه خود اندر تبع میآیدش
کَه بکاری بر نیاید گندمی
مردمی جو مردمی جو مردمی
قصد کعبه کن چو وقت حج بود
چونک رفتی مکه هم دیده شود
قصد در معراج دید دوست بود
درتبع عرش و ملایک هم نمود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شیخ بایزید برای انجام حج و عمره به سمت مکه میشتابد. در هر شهری که توقف میکند، به دنبال عزیزانش میگردد. او به دنبال افرادی است که به بصیرت دست یافتهاند. او به مسافران توصیه میکند که در سفر باید در پی یافتن مردانی باشند که هدفشان واقعی است و باید به دنبال گنجی معنوی باشند. او تاکید میکند که سود و زیان در پی این هدف واقعی خواهد آمد. همچنین، او میگوید که باید در زمان حج به کعبه بروند و در این مسیر، دیدار با حقیقت و عرش و ملایک را در پی داشته باشند.