نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۲ - بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازست مولانا

مولانا / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در خبر آمد که آن معّاویه

خفته بد در قصر در یک زاویه

قصر را از اندرون در بسته بود

کز زیارتهای مردم خسته بود

ناگهان مردی ورا بیدار کرد

چشم چون بگشاد پنهان گشت مرد

گفت اندر قصر کس را ره نبود

کیست کین گستاخی و جرات نمود

گرد برگشت و طلب کرد آن زمان

تا بیاید زان نهان گشته نشان

او پس در مدبری را دید کو

در پس پرده نهان می‌کرد رو

گفت هی تو کیستی نام تو چیست

گفت نامم فاش ابلیس شقیست

گفت بیدارم چرا کردی بجد

راست گو با من مگو بر عکس و ضد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این خبر آمده که معاویه در قصر خود خوابیده بود و درب قصر را به خاطر خستگی از دیدار مردم بسته بود. ناگهان شخصی او را بیدار می‌کند و وقتی معاویه چشمش را باز می‌کند، آن شخص ناپدید می‌شود. معاویه با تعجب می‌پرسد که این چه کسی است و چرا جرأت کرده است به قصر او بیاید. در این حین، مردی را می‌بیند که در پس پرده پنهان شده است. معاویه از او می‌پرسد که کیست و او خود را "ابلیس شقی" معرفی می‌کند. معاویه از او می‌خواهد که دلیل بیدار کردنش را توضیح دهد و به او می‌گوید که باید راست بگوید و دروغ نگوید.