نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۶ - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد مولانا

مولانا / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن غزان ترک خون‌ریز آمدند

بهر یغما بر دهی ناگه زدند

دو کس از اعیان آن ده یافتند

در هلاک آن یکی بشتافتند

دست بستندش که قربانش کنند

گفت ای شاهان و ارکان بلند

در چَه مرگم چرا می‌افکنید

از چه آخر تشنهٔ خون منید

چیست حکمت چه غرض در کشتنم

چون چنین درویشم و عریان‌تنم

گفت تا هیبت برین یارت زند

تا بترسد او و زر پیدا کند

گفت آخر او ز من مسکین‌ترست

گفت قاصد کرده است او را زرست

گفت چون وهمست ما هر دو یکیم

در مقام احتمال و در شکیم

خود ورا بکشید اول ای شهان

تا بترسم من دهم زر را نشان

پس کرمهای الهی بین که ما

آمدیم آخر زمان در انتها

آخرین قرنها پیش از قرون

در حدیثست آخرون السابقون

تا هلاک قوم نوح و قوم هود

عارض رحمت بجان ما نمود

کشت ایشان را که ما ترسیم ازو

ور خود این بر عکس کردی وای تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی سرنوشت تلخ دو نفر از اهالی یک روستاست که به دست سربازان ترک گرفتار شده‌اند. یکی از آن‌ها در برابر مرگ به سوی شاهان و استادان خود شکایت می‌کند و می‌پرسد که چرا باید کشته شود و چه نیازی به خون او هست. او با اشاره به وضعیت خود، می‌گوید که حتی در فقر و عریانی نیز از وضعیتی که برای او پیش آمده است، دلخوش نیست. او به عدم منطقی‌بودن قتلش می‌پردازد و می‌گوید که اگر این افراد می‌خواهند از او بترسند تا زر و طلا پیدا کنند، باید بدانند که خودشان نیز از او نیازمندترند. در نهایت، او اظهار می‌کند که ما در آخرین زمان به سر می‌بریم و ممکن است عذاب‌های الهی بر ما فرود آید.