نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰۱ - قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة مولانا

مولانا / دفتر چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

احمد آخر زمان را انتقال

در ربیع اول آید بی جدال

چون خبر یابد دلش زین وقت نقل

عاشق آن وقت گردد او به عقل

چون صفر آید شود شاد از صفر

که پس این ماه می‌سازم سفر

هر شبی تا روز زین شوق هدی

ای رفیق راه اعلی می‌زدی

گفت هر کس که مرا مژده دهد

چون صفر پای از جهان بیرون نهد

که صفر بگذشت و شد ماه ربیع

مژده‌ور باشم مر او را و شفیع

گفت عکاشه صفر بگذشت و رفت

گفت که جنت ترا ای شیر زفت

دیگری آمد که بگذشت آن صفر

گفت عکاشه ببرد از مژده بر

پس رجال از نقل عالم شادمان

وز بقااش شادمان این کودکان

چونک آب خوش ندید آن مرغ کور

پیش او کوثر نماید آب شور

هم‌چنین موسی کرامت می‌شمرد

که نگردد صاف اقبال تو درد

گفت احسنت و نکو گفت ولیک

تا کنم من مشورت با یار نیک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، درباره‌ی آمدن احمد در زمان آخرالزمان صحبت می‌شود که در ماه ربیع اول بی‌جدال به زمین می‌آید. با آمدن این خبر، عشق و شوری در دل‌ها ایجاد می‌شود و مردم شاد و امیدوار می‌شوند. به ویژه عکاشه، که درباره‌ی پایان ماه صفر و آغاز ربیع خبر می‌دهد، شاد است و مژده‌ای به دیگران می‌دهد. در این میان، اشاره‌ای به شادی کودکان و امید به بهبود شرایط نیز وجود دارد. در نهایت، اشاره به مشورت با یار نیک برای انجام کارها نیز به چشم می‌خورد.