نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۵ - در بیان آنک ترک الجواب جواب مقرر این سخن کی جواب الاحمق سکوت شرح این هر دو درین قصه است کی گفته می‌آید مولانا

مولانا / دفتر چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بود شاهی بود او را بنده‌ای

مرده عقلی بود و شهوت‌زنده‌ای

خرده‌های خدمتش بگذاشتی

بد سگالیدی نکو پنداشتی

گفت شاهنشه جرااش کم کنید

ور بجنگد نامش از خط بر زنید

عقل او کم بود و حرص او فزون

چون جرا کم دید شد تند و حرون

عقل بودی گرد خود کردی طواف

تا بدیدی جرم خود گشتی معاف

چون خری پابسته تندد از خری

هر دو پایش بسته گردد بر سری

پس بگوید خر که یک بندم بسست

خود مدان کان دو ز فعل آن خسست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف یک شاه و بنده‌اش می‌پردازد. بنده‌ای که عقلش مرده و تنها شهوتش زنده است. او خدمت‌هایی که دریافت کرده را کوچک می‌شمارد و در برابر شاه اعتراض می‌کند. شاه به او می‌گوید که اگر کم‌کاری می‌کند، باید از قلمش نامش را پاک کنند. بنده بر اثر افزایش حرص و کمبود عقلش، رفتار تندی از خود نشان می‌دهد. او به خود می‌بالد که گرچه دست و پایش بسته است، اما چون خر به انجام کارهایش ادامه می‌دهد و از وضعیت خود غافل است. در نهایت، او نمی‌داند که زنجیرهایش نتیجه‌ی کارهای خود اوست و نه صرفاً نتیجه‌ی محدودیت‌هایش.