نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت مولانا

مولانا / دفتر چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن یکی در وقت استنجا بگفت

که مرا با بوی جنت دار جفت

گفت شخصی خوب ورد آورده‌ای

لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای

این دعا چون ورد بینی بود چون

ورد بینی را تو آوردی به کون

رایحهٔ جنت ز بینی یافت حر

رایحهٔ جنت کم آید از دبر

ای تواضع برده پیش ابلهان

وی تکبر برده تو پیش شهان

آن تکبر بر خسان خوبست و چست

هین مرو معکوس عکسش بند تست

از پی سوراخ بینی رست گل

بو وظیفهٔ بینی آمد ای عتل

بوی گل بهر مشامست ای دلیر

جای آن بو نیست این سوراخ زیر

کی ازین جا بوی خلد آید ترا

بو ز موضع جو اگر باید ترا

هم‌چنین حب الوطن باشد درست

تو وطن بشناس ای خواجه نخست

گفت آن ماهی زیرک ره کنم

دل ز رای و مشورتشان بر کنم

نیست وقت مشورت هین راه کن

چون علی تو آه اندر چاه کن

محرم آن آه کم‌یابست بس

شب رو و پنهان‌روی کن چون عسس

سوی دریا عزم کن زین آب‌گیر

بحر جو و ترک این گرداب گیر

سینه را پا ساخت می‌رفت آن حذور

از مقام با خطر تا بحر نور

هم‌چو آهو کز پی او سگ بود

می‌دود تا در تنش یک رگ بود

خواب خرگوش و سگ اندر پی خطاست

خواب خود در چشم ترسنده کجاست

رفت آن ماهی ره دریا گرفت

راه دور و پهنهٔ پهنا گرفت

رنجها بسیار دید و عاقبت

رفت آخر سوی امن و عافیت

خویشتن افکند در دریای ژرف

که نیابد حد آن را هیچ طرف

پس چو صیادان بیاوردند دام

نیم‌عاقل را از آن شد تلخ کام

گفت اه من فوت کردم فرصه را

چون نگشتم همره آن رهنما

ناگهان رفت او ولیکن چونک رفت

می‌ببایستم شدن در پی بتفت

بر گذشته حسرت آوردن خطاست

باز ناید رفته یاد آن هباست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، داستانی از یک شخص حکایت می‌شود که در وقت استنجاء به یاد بوی بهشت می‌افتد. به او می‌گویند که دعایش را خوب می‌خواند، اما نمی‌داند به کجا باید توجه کند. او به اشتباه از سوراخ دیگر برای بو کردن استفاده می‌کند و می‌فهمد که بوی بهشت را نمی‌تواند از آنجا پیدا کند. سپس به یکی از شخصیت‌ها پیشنهاد می‌شود که به دنبال جمع‌آوری مشورت و راهنمایی نباشد و مانند علی (علی علیه‌السلام) در دل خود آه بکشد و در شب به دنبال هدف‌هایش برود. او به دریا عزیم می‌کند و با تلاش بسیار و رنج‌های فراوان، به مقصد امن خود می‌رسد. در انتها، پس از اینکه در دام صیادان افتاده، حسرت می‌خورد که چرا همراه رهنما نرفته و می‌فهمد که حسرت بر گذشته نمی‌تواند او را به هدفی برساند. این داستان به ما می‌آموزد که باید توجه خود را به اهداف صحیح معطوف کنیم و از فرصت‌ها بهره‌برداری کنیم.