نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰۲ - جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخره مولانا

مولانا / دفتر پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت من به از توکل بر ربی

می‌ندانم در دو عالم مکسبی

کسب شکرش را نمی‌دانم ندید

تا کشد رزق خدا رزق و مزید

بحثشان بسیار شد اندر خطاب

مانده گشتند از سؤال و از جواب

بعد از آن گفتش بدان در مملکه

نهی لا تلقوا بایدی تهلکه

صبر در صحرای خشک و سنگلاخ

احمقی باشد جهان حق فراخ

نقل کن زینجا به سوی مرغزار

می‌چر آنجا سبزه گرد جویبار

مرغزاری سبز مانند جنان

سبزه رسته اندر آنجا تا میان

خرم آن حیوان که او آنجا شود

اشتر اندر سبزه ناپیدا شود

هر طرف در وی یکی چشمهٔ روان

اندرو حیوان مرفه در امان

از خری او را نمی‌گفت ای لعین

تو از آن‌جایی چرا زاری چنین

کو نشاط و فربهی و فر تو

چیست این لاغر تن مضطر تو

شرح روضه گر دروغ و زور نیست

پس چرا چشمت ازو مخمور نیست

این گدا چشمی و این نادیدگی

از گدایی تست نه از بگلربگی

چون ز چشمه آمدی چونی تو خشک

ور تو ناف آهویی کو بوی مشک

زانک می‌گویی و شرحش می‌کنی

چون نشانی در تو نامد ای سنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بحثی در مورد توکل بر خدا و تجربه‌های انسانی می‌پردازد. شخصی در این گفتگو به عدم دانایی خود در مورد کسب و شکرگزاری اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌داند چگونه باید شکر خدا را به جا آورد تا روزی و نعمت بیشتری بیابد. سپس بعد از بحث‌هایی بین آنها، یک نکته مهم به میان می‌آید که باید از افتادن در دشواری‌ها پرهیز کرد و در عوض در صبر و شکیبایی بمانند. به تصویر کشیدن یک مرغزار سرسبز و حیواناتی که در آرامش در آنجا زندگی می‌کنند، نمادی از آرامش و نعمت است. در این جا، فردی که در آن مرغزار نیست و در عذاب است، مورد کنایه قرار می‌گیرد که چرا از وضعیت سخت خود شاکی است در حالی که در بیرون از آن جو آرامش وجود دارد. در انتها، تأکید می‌شود که درک انسانی و شکرگزاری فرد به خود او بستگی دارد و از جایی آمده که آگاهی و شادی را به درستی نداشته است.