نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر می‌کن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مر مولانا

مولانا / دفتر پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا دو سال این کار کرد آن مرد کار

بعد از آن امر آمدش از کردگار

بعد ازین می‌ده ولی از کس مخواه

ما بدادیمت ز غیب این دستگاه

هر که خواهد از تو از یک تا هزار

دست در زیر حصیری کن بر آر

هین ز گنج رحمت بی‌مر بده

در کف تو خاک گردد زر بده

هر چه خواهندت بده مندیش از آن

داد یزدان را تو بیش از بیش دان

دست زیر بوریا کن ای سند

از برای روی‌پوش چشم بد

پس ز زیر بوریا پر کن تو مشت

ده به دست سایل بشکسته پشت

بعد ازین از اجر ناممنون بده

هر که خواهد گوهر مکنون بده

رو ید الله فوق ایدیهم تو باش

هم‌چو دست حق گزافی رزق پاش

وام داران را ز عهده وا رهان

هم‌چو باران سبز کن فرش جهان

بود یک سال دگر کارش همین

که بدادی زر ز کیسهٔ رب دین

زر شدی خاک سیه اندر کفش

حاتم طایی گدایی در صفش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

مردی به مدت دو سال کار کرد تا روزی از سوی خداوند به او فرمان رسید که دیگر نیازی به درخواست از کسی ندارد. او می‌توانست از ثروت غیبی بهره‌مند شود و هر چه می‌خواست، از خزانه رحمت خداوند به دست آورد. به او گفته شد که دست خود را زیر حصیری بگذارد و از آنجا نعمت‌ها را دریافت کند. او باید به دیگران کمک می‌کرد و از بدهی‌های دیگران می‌کاست. در سال بعد، او همچنان به کار خود ادامه داد و ثروت زیادی به دست آورد، اما ثروت را به‌گونه‌ای هزینه کرد که در نهایت از نظر مالی فقیر شد، به‌طوری که دیگران او را با حاتم طایی، بخشنده‌ترین انسان، مقایسه کردند.