بخش ۱۵۰ - جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خوردهام کی سزای او را بدهم مولانا
مولانا / دفتر پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
میر گفت او کیست کو سنگی زند
بر سبوی ما سبو را بشکند
چون گذر سازد ز کویم شیر نر
ترس ترسان بگذرد با صد حذر
بندهٔ ما را چرا آزرد دل
کرد ما را پیش مهمانان خجل
شربتی که به ز خون اوست ریخت
این زمان همچون زنان از ما گریخت
لیک جان از دست من او کی برد
گیر همچون مرغ بالا بر پرد
تیر قهر خویش بر پرش زنم
پر و بال مردریگش بر کنم
گر رود در سنگ سخت از کوششم
از دل سنگش کنون بیرون کشم
من برانم بر تن او ضربتی
که بود قوادکان را عبرتی
با همه سالوس با ما نیز هم
داد او و صد چو او این دم دهم
خشم خونخوارش شده بد سرکشی
از دهانش می بر آمد آتشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زنی صحبت میکند که به وضوح در زندگیاش تأثیر عمیقی دارد. او به روشنی میگوید که این زن مانند سنگی است که میتواند سبوی او را بشکند و از او ترس دارد. شاعر احساس میکند که این زن به او آسیب میزند و او را در برابر مهمانان خجالتزده میکند. در عین حال، اشعاری حاکی از خشم و انتقامجویی دارد و میگوید که ضرباتی که به او میزند باید عبرتی برای دیگران باشد. او تمایل دارد تا از این وضعیت بیرون برود و انتقام بگیرد، حتی اگر این کار دشوار باشد. این شعر نشاندهندهی تضادهای شدید احساسی و کنشهای فزایندهی شخصیت شاعر است.