بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق مولانا
مولانا / دفتر پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بازگردان قصهٔ عشق ایاز
که آن یکی گنجیست مالامال راز
میرود هر روز در حجرهٔ برین
تا ببیند چارقی با پوستین
زانک هستی سخت مستی آورد
عقل از سر شرم از دل میبرد
صد هزاران قرن پیشین را همین
مستی هستی بزد ره زین کمین
شد عزازیلی ازین مستی بلیس
که چرا آدم شود بر من رئیس
خواجهام من نیز و خواجهزادهام
صد هنر را قابل و آمادهام
در هنر من از کسی کم نیستم
تا به خدمت پیش دشمن بیستم
من ز آتش زادهام او از وحل
پیش آتش مر وحل را چه محل
او کجا بود اندر آن دوری که من
صدر عالم بودم و فخر زمن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستان عشق ایاز و گنجی پر از راز روایت میشود. ایاز هر روز به حجرهای میرود تا به تماشای محبوبش بپردازد. او تحت تأثیر حالت عارفانه و مستی است که وجود دارد و عقلش را از بین میبرد. شاعر به این میاندیشد که در گذشتههای دور، مستی وجود داشته است که باعث مبارزه با عقل شده است. او همچنین به مقام و شرافت خود اشاره میکند و بیان میکند که به هیچ کس کمبودی در هنر ندارد و آماده است تا در خدمت محبوبش قرار گیرد. شاعر به تمایز میان خودش و دیگران اشاره دارد و میگوید که او از آتش متولد شده و در مقابل، دیگری از وحل است و پیش آتش، وحل هیچ جایگاهی ندارد. در انتها، به جایگاه و عظمت خود در گذشته اشاره میکند.