نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۲ - مقالت برادر بزرگین مولانا

مولانا / دفتر ششم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن بزرگین گفت ای اخوان خیر

ما نه نر بودیم اندر نصح غیر

از حشم هر که به ما کردی گله

از بلا و فقر و خوف و زلزله

ما همی‌گفتیم کم نال از حرج

صبر کن کالصبر مفتاح الفرج

این کلید صبر را اکنون چه شد

ای عجب منسوخ شد قانون چه شد

ما نمی‌گفتیم که اندر کش مکش

اندر آتش هم‌چو زر خندید خوش

مر سپه را وقت تنگاتنگ جنگ

گفته ما که هین مگردانید رنگ

آن زمان که بود اسپان را وطا

جمله سرهای بریده زیر پا

ما سپاه خویش را هی هی کنان

که به پیش آیید قاهر چون سنان

جمله عالم را نشان داده به صبر

زانک صبر آمد چراغ و نور صدر

نوبت ما شد چه خیره‌سر شدیم

چون زنان زشت در چادر شدیم

ای دلی که جمله را کردی تو گرم

گرم کن خود را و از خود دار شرم

ای زبان که جمله را ناصح بدی

نوبت تو گشت از چه تن زدی

ای خرد کو پند شکرخای تو

دور تست این دم چه شد هیهای تو

ای ز دلها برده صد تشویش را

نوبت تو شد بجنبان ریش را

از غری ریش ار کنون دزدیده‌ای

پیش ازین بر ریش خود خندیده‌ای

وقت پند دیگرانی های های

در غم خود چون زنانی وای وای

چون به درد دیگران درمان بدی

درد مهمان تو آمد تن زدی

بانگ بر لشکر زدن بد ساز تو

بانگ بر زن چه گرفت آواز تو

آنچ پنجه سال بافیدی به هوش

زان نسیج خود بغلتانی بپوش

از نوایت گوش یاران بود خوش

دست بیرون آر و گوش خود بکش

سر بدی پیوسته خود را دم مکن

پا و دست و ریش و سبلت گم مکن

بازی آن تست بر روی بساط

خویش را در طبع آر و در نشاط

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی وضعیت ناامیدکننده انسان‌ها در مواجهه با مشکلات و دردها می‌پردازد. نویسنده در سخنانی موعظه‌ای، به دوستداران یادآوری می‌کند که صبر کلید و راه‌حل مشکلات است، اما اکنون به نظر می‌رسد این قانون منسوخ شده است. او به تضاد در رفتار انسان‌ها اشاره می‌کند، به ویژه زمانی که دیگران را نصیحت می‌کنند ولی خود در مشکلات غرق می‌شوند. این بیان به نوعی نقدی بر عدم یکپارچگی افکار و اعمال انسان‌هاست و به آنها یادآوری می‌کند که باید به خود توجه کنند و از مشکلات خویش آگاه باشند و بر مشکلات دیگران غم نخورند. در نهایت، نویسنده از انسان‌ها دعوت می‌کند تا به خود بپردازند و با نشاط و طبع خوب زندگی کنند.