بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم مولانا
مولانا / دفتر ششم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون شنیدی بعضی اوصاف بلال
بشنو اکنون قصهٔ ضعف هلال
از بلال او بیش بود اندر روش
خوی بد را بیش کرده بد کشش
نه چو تو پسرو که هر دم پستری
سوی سنگی میروی از گوهری
آنچنان کان خواجه را مهمان رسید
خواجه از ایام و سالش بر رسید
گفت عمرت چند سالست ای پسر
بازگو و در مدزد و بر شمر
گفت هجده هفده یا خود شانزده
یا که پانزده ای برادرخوانده
گفت واپس واپس ای خیره سرت
باز میرو تا بکس مادرت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، به داستان بلال اشاره شده است و ضعف هلال مورد بررسی قرار میگیرد. بلال با اوصافی خاص توصیف میشود که از آن بیشتر درخشش و روشنی دارد. در ادامه، به حال یک جوان اشاره میشود که در رابطه با سنش و سالهای عمرش صحبت میکند، اما پاسخ دقیق نمیدهد و به نظرات دیگران بیتوجه است. در نهایت، به او توصیه میشود که به مادرش برگردد و از سردرگمی خارج شود. این داستان به نوعی به تفاوتهای نگرشی و ضعفهای انسانی میپردازد.