بخش ۸۱ - حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی میگفت من خورم مولانا
مولانا / دفتر ششم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
اشتر و گاو و قجی در پیش راه
یافتند اندر روش بندی گیاه
گفت قج بخش ار کنیم این را یقین
هیچ کس از ما نگردد سیر ازین
لیک عمر هرکه باشد بیشتر
این علف اوراست اولی گو بخور
که اکابر را مقدم داشتن
آمدست از مصطفی اندر سنن
گرچه پیران را درین دور لئام
در دو موضع پیش میدارند عام
یا در آن لوتی که آن سوزان بود
یا بر آن پل کز خلل ویران بود
خدمت شیخی بزرگی قایدی
عام نارد بیقرینهٔ فاسدی
خیرشان اینست چه بود شرشان
قبحشان را باز دان از فرشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن داستانی درباره اشتر، گاو و قجی است که در مسیر خود با گیاهانی مواجه میشوند. قجی پیشنهاد میدهد که گیاه را بخورند زیرا هیچیک از آنها سیر نمیشوند. اما در عین حال تاکید میکند که آن کسی که عمر بیشتری دارد باید ابتدا بخورد، چرا که احترام به بزرگترها در سنت پیامبر (مصطفی) آمده است. همچنین اشاره میشود که در جامعهای که به بزرگترها توجه نمیشود، مشکلاتی به وجود میآید. در نهایت، نصیحت میشود که خیر افراد در خدمت به یکدیگر و داشتن ادب و احترام است، و باید از زشتیها و ایرادات یکدیگر آگاه باشند.