نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

تکه ۱ مولانا

مولانا / مستدرکات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کدیه‌‌ای می‌کنم سبک بشنو

خبر عشق می‌دهم بگرو

نفسی با خودم قرینی ده

که به میزان نهند با زر، جُو

تو نوی بخش و بندهٔ تو کهن

کهنم را به یک نظر کن نو

پیشهٔ کیمیا خود این باشد

که مس تیره را ببخشد ضو

کرمت را بگوی تا بدهد

درخور شام بنده روغن عو

ای دل آن شاه سوی بی‌‌سویی است

خلق هر سو دوند تو کم دو

فکر مردم به هر سوی گرو است

تو به «لاحول» فکر را کن خو

بی‌سوی عالمی است بس عالی

شش جهت وادیی‌ست بس درگو

کار امروز را مگو فردا

تا نه حسرت خوری نه گویی «لو»

چشمکت می‌زند رقیب غیور

چشم ازو بر مگیر لاتطغو

شمس تبریز خضر عین یقین

وارهان خلق را ز عین‌السو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و معرفت می‌پردازد. شاعر به دنبال انتقال پیام عشق و روشنایی است و می‌خواهد با الهام از محبوب، خود را از قید و بندها رها کند. او به خداوند می‌گوید که با یک نظر به او کمک کند تا مانند طلا با ارزش و نورانی شود. در ادامه، شاعر به اهمیت امروز می‌پردازد و توصیه می‌کند که نبایستی کارهای امروز را به فردا واگذار کنیم، تا از حسرت و پشیمانی در امان بمانیم. در نهایت، او به حضور یک شخصیت معنوی، یعنی شمس تبریز اشاره می‌کند که می‌تواند مردم را از جهل و تردید آزاد کند.