نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - حکایت سعدی

سعدی شیرازی / باب ششم در قناعت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی پر طمع پیش خوارزمشاه

شنیدم که شد بامدادی پگاه

چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست

دگر روی بر خاک مالید و خاست

پسر گفتش ای بابک نامجوی

یکی مشکلت می‌بپرسم بگوی

نگفتی که قبله‌ست سوی حجاز

چرا کردی امروز از این سو نماز؟

مبر طاعت نفس شهوت پرست

که هر ساعتش قبلهٔ دیگر است

مبر ای برادر به فرمانش دست

که هر کس که فرمان نبردش برست

قناعت سرافرازد ای مرد هوش

سر پر طمع بر نیاید ز دوش

طمع آبروی توقر بریخت

برای دو جو دامنی در بریخت

چو سیراب خواهی شدن ز آب جوی

چرا ریزی از بهر برف آبروی؟

مگر از تنعم شکیبا شوی

وگرنه ضرورت به درها شوی

برو خواجه کوتاه کن دست آز

چه می‌بایدت ز آستین دراز؟

کسی را که درج طمع در نوشت

نباید به کس عبد و خادم نبشت

توقع براند ز هر مجلست

بران از خودش تا نراند کست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، یک فرد طماع به خوارزمشاه نزدیک می‌شود و هنگام صبح متوجه می‌شود که او دو مرتبه به نماز ایستاده است. پسر از پدرش می‌پرسد که چرا به سمت حجاز نماز نمی‌خواند و پدر در پاسخ به او درباره طمع و نفسانیات هشدار می‌دهد. او تاکید می‌کند که نباید به فرمان نفس خود راضی بود و قناعت سبب سرافرازی می‌شود. او از طمع به عنوان عاملی یاد می‌کند که آبرو را مخدوش می‌کند و متذکر می‌شود که اگر کسی طمع‌کار باشد، نباید انتظار خدمت از دیگران داشته باشد. در نهایت، نصیحت می‌کند که برای رهایی از حب و طمع، باید خود را از آن‌ها آزاد کند.